تبليغاتX
برگی بر باد
برگی بر باد

برگی حیرون در مسیر متلاطم باد

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

برگی بر باد78

دوشنبه 1385/08/29-6 بعد از ظهر -کودک فهیم

تقدیم به   ......دزد دل ها.....

گفته بودي

كه چرا محو تما شاي مني؟

 آنچنان مات

كه يكدم مژه بر هم نزني

مژه بر هم نزنم

تا كه ز دستم نرود

 ناز چشم تو

به قدر مژه بر هم زدني!

"فريدون مشيري"

لینک ثابت |

حکایتی دگر ....

شنبه 1385/08/27-11 قبل از ظهر -کودک فهیم

حکایت غریب
 
تو این دنیای نامرد یک دختر نابینا بود که یک دوست پسر!!!!! داشت.دختر دوست پسرش را  خیلی دوست داشت.بهش می گفت که من اگر چشم داشتم تا همیشه با تو می ماندم.
یه روز یه نفر پیدا شد و  چشمهایش را  به دخترک داد. دختر قصه ما وقتی توانست ببیند و دیدن زیبایی ها را تجربه کرد.  متوجه گشت که  دوست پسرش نابینا است.به پسر گفت من الان دیگه می توانم ببینم و نمی خواهم با تو بمانمُ و از زندگی من خارج شو...........................
پسر وقتی داشت می رفت با چشمهای گریان و ... گفت: مواظب چشم های من باش.
.......
 

لینک ثابت |

برگی بر باد77

جمعه 1385/08/26-11 قبل از ظهر -کودک فهیم

اوج

کاش توی کوچه ي کودکيم گم مي شدم

 
هم صداي قاصدک ها رها مي شدم

مي شستم زير آواز  بلبلان

بار ديگر خيس بارون مي شدم

زندگي را مي دويدم تا انتهای اميد 

آرزو هایم را مي چيدم از رنگين کمان

 در باغ پروانه ها گم مي شدم 

پاک می کردم  غبار اشک را از چشم دل 


 همبازي عشق و مهربانی مي شدم

کوچ مي کردم ازاين تنهايي خاکستري

می رفتم تا اوج ترانه  تا اوج عشق تا تو

 


نظر یادت نرود

لینک ثابت |

برگی بر باد76

چهارشنبه 1385/08/24-3 بعد از ظهر -کودک فهیم

اشک شب شدم و آبش دادم

آنچه در دلم بود صفایش دادم

رشته مهرم به پايش بستم

تا بگيرد به محبت دستم را

 بتي ساختم از روي نياز

*********

 

لینک ثابت |

برگی بر باد75

سه شنبه 1385/08/16-10 بعد از ظهر -کودک فهیم

اگه دلم تنگ می شه برات منو ببخش

 

اگه نگاهم گم میشه تو چشات منو ببخش

 

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم

 

اگه همش  بهت می گم دوست دارم

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

 

منو ببخش اگه شبها فقط تورو خواب می بینم

 

منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا

 

منو ببخش اگه  پیش غریبه ها بهت مگم شما

 

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

  

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت هستم

 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

 

اگه تویی اون که دلم می خواد منو ببخش

 

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم

 

منو ببخش اگه بهت خیلی می گم دوست دارم

 

منو ببخش ......

لینک ثابت |

برگی بر باد74

دوشنبه 1385/08/15-6 بعد از ظهر -کودک فهیم

لحظه هارو با تو

 در نگاه تو شکفتن

حس عشق رو در تو دیدن

مثه رویایه

 

 

با تو رفتن با تو موندن

مثه قصه تو رو خواندن تو رو خوندن

تا همیشه تو رو خواستن

 

 

اگه چشمات منو می خواست

 تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود

جون به دستات می سپردم

 

 

اگه اسممو می خوندی

دیگه از یاد نمی بردم

گه با من تو می موندی

 همه دنیا رو می بردم

 

 

بی تو اما سر سپردن

بی تو و عشق تو بودن 

 تو غبار جاده موندن

بی تو خوب من محاله

 

 

بی تو حتی زنده بودن

بی هدف نفس کشیدن

 تا ابد تو رو ندیدن

 واسه من رنج و عذاب

 

 

اگه چشمات منو می خواست

 تو نگاه تو می مردم

اگه دستات مال من بود

 جون به دستات می سپردم

 

 

توی آسمون عشقم

غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لبهام

 جز تو اسم تو اسم دیگه ای نیست

 

 

توی قلب من عزیزم

  هیچکسی جایی نداره

 دل عاشقم به جز تو

 هیچکسی رو دوست نداره

 

 

اگه چشمات منو می خواست

تو نگاه تو می مردم

 اگه دستات مال من بود

 جون به دستات می سپردم

 

 

 

 

لینک ثابت |

برگی بر باد73

دوشنبه 1385/08/08-10 بعد از ظهر -کودک فهیم

راز عشق در آن است که به یکدیگر سخت نگیریم . عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است.

راز عشق در آن است که در سکوت دست یکدیگر را بگیریم.کم کم یاد میگیریم که بدون کلام رابطه برقرار کنیم.

 راز عشق در مراعات حال دیگریست.هر قدر ملاحظه ی حال دیگران را میکنی ، کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن.

راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید و از او قدرت و ارامش دریافت کنید، اما نه با اصرار.!   

راز عشق در آن است که حقیقت اصلی عشق (یعنی تفکر) را از یاد نبری ، آیا یک رابطه ی دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نیست؟

راز عشق در آن است که به عشق ،بیشتر از یکدیگر احترام بزارید، زیرا عشق هدیه ی ازلی خداوند است.


نظر یادت نره!!!!!!!!!!!!

لینک ثابت |

برگی بر باد73

چهارشنبه 1385/08/03-12 بعد از ظهر -کودک فهیم

عاشق و مجنونت شدم
ناخوانده مهمونت شدم
دیونه و پريشونت شدم
اما رفتی و یادم نکردی 
شمع تو شمعدونت شدم
خاک تو گلدونت شدم
اما رفتی و یادم نکردی 
بارون رو ناودونت شدم
آفتاب و بارونت شدم
ماه تو ايونت شد

اما رفتی و یادم نکردیم

اشکاي لرزونت شدم
عطره گلابدونت شدم
خراب و ويرونت شدم
اما رفتی و یادم نکردی
نزديکتر از جونت شدم
رگت و خونت شدم
اما رفتی و یادم نکردی
خادم و دربونت شدم
اسيره زندونت شدم

يه جوري مديونت شدم 

اما رفتی و یادم نکردی 
تو سختي آسونت شدم
تو دردها درمونت شدم
اما رفتی و یادم نکردی 
شعرهايه ارزونت شدم
عمري غزل خونت شدم
اما رفتی و یادم نکردی

مرده مژگونت شدم
هلاکه چشمونت شدم
رفتم و قربونت شدم
اما بازم نيومدي...

لینک ثابت |

برگی بر باد71

دوشنبه 1385/08/01-9 بعد از ظهر -کودک فهیم

برو اي عشق ميازارم بيش از این 

 

  از تو و از کرده خويش بیزارم من

 

  من کجا واين همه رسوايي کجا

دل ديوانه من و شيدايي کجا     

من پرستوي شادان بهاری  بودم    

 تا تو اي عشق در دلم جا کردي

سينه ی مراخانه غمها کردي  

 سوختي بال و پر و جانم را         

 آرزوهاي فراوانم را

دل من خانه رسوايي نيست   

این غم من  تماشايي نيست              

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.