تبليغاتX
برگی بر باد
برگی بر باد

برگی حیرون در مسیر متلاطم باد

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

برگی بر باد94

دوشنبه 1385/11/30-12 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

 

دلتنگي هايم را با تو قسمت كردن
چه زيبا خواهد بود
اگر تو دلتنگي من باشی
دلم مي خواهد احتياجم نيازم
درد خفه شده ي سينه ام
همانقدر حس كني
كه گويي احتياجست تورا

دلم مي خواست
تويي نبودي
تو ، من
و
من ، تو بوديم

شايد آن وقت من سركش آرام مي گرفت
بي نياز از همه چيز و از همه كس
حتي از انديشيدن به خوبي ها و عشق ها
چرا كه وصل من و تو
حادثه اي خواهد آفريد
در فراسوي  عشق !

 

لینک ثابت |

برگی بر باد 93

جمعه 1385/11/27-4 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

يار دبستاني


يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفهاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بي فرهنگي ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهاي آدماش
دست من و تو بايد اين پرده ها رو پاره کنه
کي ميتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟


يار دبستاني من ، با من و همراه مني
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه مني
حک شده اسم من و تو ، رو تن اين تخته سياه
ترکه ي بيداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

لینک ثابت |

برگی بر باد95

یکشنبه 1385/11/22-3 قبل از ظهر -کودک فهیم

 

 

تا به کی سرا پا حقیقتی
تا به کی خراب محبتی
همنشین این و اون شدی
خسته و پریشون خون شدی
دشت بخت تو کویر شده
مرغ آرزوت اسیر شده
رو به روت سراب پشت سر خراب
ساکت و صبوری دل من
مثل بوف کوری دل من


 

شعله رميده


می بندم اين دو چشم پرآتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعله نگاه پريشانش


می بندم اين دو چشم پرآتش را
تا بگذرم ز وادی رسوائی
تا قلب خامشم نكشد فرياد
رو می كنم به خلوت و تنهائی


ای رهروان خسته چه می جوئيد
در اين غروب سرد ز احوالش
او شعله رميده خورشيد است
بيهوده می دويد به دنبالش


او غنچه شكفته مهتابست
بايد كه موج نور بيفشاند
بر سبزه زار شب زده چشمی
كاو را بخوابگاه گنه خواند


بايد كه عطر بوسه خاموشش
با ناله های شوق بياميزد
در گيسوان آن زن افسونگر
ديوانه وار عشق و هوس ريزد


بايد شراب بوسه بياشامد
از ساغر لبان فريبائی
مستانه سرگذارد و آرامد
بر تكيه گاه سينه زيبائی


ای آرزوی تشنه به گرد او
بيهوده تار عمر چه می بندی؟
روزی رسد كه خسته و وامانده
بر اين تلاش بيهوده می خندی


آتش زنم به خرمن اميدت
با شعله های حسرت و ناكامی
ای قلب فتنه جوی گنه كرده
شايد دمی ز فتنه بيارامی


می بندمت به بند گران غم
تا سوی او دگر نكنی پرواز
ای مرغ دل كه خسته و بيتابی
دمساز باش با غم او، دمساز

 

 

لینک ثابت |

برگی بر باد96

یکشنبه 1385/11/15-11 بعد از ظهر -کودک فهیم


 

 نازنين مريم

جان مريم چشماتو واكن سري بالا كن
در اومد خورشيد شد هوا سفيد
وقت اون رسيد كه بريم به صحرا آي نازنين مريم
جان مريم چشماتو واكن منو صدا كن
بشيم روونه بريم از خونه
شونه به شونه به ياد اون روزها واي نازنين مريم
باز دوباره صبح شد من هنوز بيدارم
اي كاش ميخوابيدم تورو خواب ميديدم
خوشه غم توي دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمي دونه چه كنه با اين همه غم
واي نازنين مريم واي نازنين مريم

واي گل سرخ و سپيدم کي ميايي
بنفشه برگ بيدم کي ميايي
تو گفتي گل درآيد من ميايم
واي گل عالم تموم شد کي ميايي

یيا رسيد وقت درو مال مني از پيشم نرو
بيا سر كارمون بريم درو كنيم گندمارو
بيا رسيد وقت درو مال مني از پيشم نرو
بيا سر كارمون بريم بيا بيا نازنين مريم نازنين
مريم
باز دوباره صبح شد من هنوز بيدارم
اي كاش ميخوابيدم تورو خواب ميديدم
خوشه غم توي دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمي دونه چه كنه با اين همه غم
واي نازنين مريم واي نازنين
مريم
واي نازنين مريم واي نازنين
مريم

 

 



لینک ثابت |

برگی بر باد97

چهارشنبه 1385/11/04-9 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

يا علي

زليلي من شنيدم يا علي گفت

به مجنون چون رسيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است

که هر ديوانه ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز مي کرد

به گوش غنچه کم کم يا علي گفت

چمن با ريزش با ران رحمت

دعايي کرد او هم يا علي گفت

يقين پروردگار افرينش

به مو جو دات عالم يا علي گفت

خمير خاک آدم را سرشتند

چو بر خواست آدم هم يا علي گفت

مسيحا هم دم از اعجاز مي زد

زبس بيچاره مريم هم يا علي گفت

علي را ضربتي کاري نمي شد

گمانم ابن مرجم يا علي گفت

مگر خيبر ز جايش کنده مي شد

يقين انجا علي هم يا علي گفت

 

لینک ثابت |

برگی بر باد 98

دوشنبه 1385/11/02-4 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

 

Imagine there's no heaven,
It's easy if you try,
No hell below us,
Above us only sky,
Imagine all the people
living for today...

Imagine there's no countries,
It isn't hard to do,
Nothing to kill or die for,
No religion too,
Imagine all the people
living life in peace...


You may say Im a dreamer,
but Im not the only one,
I hope some day you'll join us,
and the world will be as one.


Imagine all the people
Sharing all the world...

You may say Im a dreamer,
but Im not the only one,
I hope some day you'll join us,
And the world will live as one.

Imagine no possesions,
I wonder if you can,
No need for greed or hunger,
A brotherhood of man,
Imagine all the people
Sharing all the world...

You may say Im a dreamer,
but Im not the only one,
I hope some day you'll join us,
And the world will live as one
.

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.