تبليغاتX
برگی بر باد
برگی بر باد

برگی حیرون در مسیر متلاطم باد

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

برگی بر باد 151

دوشنبه 1386/07/23-3 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

عشق من۱

بگوبگو بهار و گلهاشو نخواستیم عزیزم

بهار اگر چشم دیدن عشق ما را نداره

یاکه نمی خواهد عشقی بین ما باشه

اگر گلوله برفی تو سرمای سیاه شیم

یا دلهای عاشقمون از سرما یخ بزنن

بگو منت آفتاب را نمی کشم,آفتاب من!

من خودم  برف های سیاه را پارو میکنم

با گرمای آغوشت , با داغی بوسه تو

سرمای تنهایی را از خونه دل بیرون میکنم

بغض نکن عشق من! ما موندگاریم!

ما از همونهایم که رسم عاشقی را بلدند!

 

لینک ثابت |

برگی بر باد156

پنجشنبه 1386/07/19-6 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

پرمدعای بی سواد*

رفقیم یه نویسنده است و  شعر هم میگه گاهی

بهش میگن دکطر،فرق نداره بالاخره با یه دکتره!

عضو کانون فلانه و عضو دسته و جبهه بهمانه

مخالف خدا و اسلام و جهانه، یه پا رجز خونه قهاره

حاشا میکنه خدا رو، کسی را هم  قبول نداره

چند تا کتاب و ورقی از مارکس و لنین و نیچه

شده خدای علم و صدتای علامه دهر این مملکته!

رفقیم مست و پای بنگه! اخه کارهاش خیلی سخته

میگن سرشاخه با دولتیها! اما میگم هم دسته

بس که فکر محرومهاست،شکمش شده عین بشکه

یه ویلا لب دریا همین ورها، یه خونه مجردی تو شمیرونه

رفیقم یه لحظه تو تی وی احمقانه اش زار  و زجه میزنه

یه لحظه تو بلاگش زر و یا تو کتاب های مفتش ور میزنه

رفقیمون، عزیزم! دغل باز هنرمند و کلاهبردار مکاریه

نسل من و توی آرمان گرای انقلابی بزرگ شده با چه۱ 

به خیالمون فلانی بت سواد و روراستیه و انقلابیه

نمی دونه کار دوستمون مثل پشه ویز ویزه

 

 

* با عشق تقدیم به آدمهای بی سوادی که فکر می کنن خیلی می فهمند

۱چه: عشق نوجوانی من و مشکوک جوانی من

 

لینک ثابت |

برگی بر باد 155

جمعه 1386/07/13-12 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

بابا آب داد، بابا نان داد

بابا آب داد، بابا نان داد!

یه مشت شعر و دروغ

کسی نون و آب نداره

پول نون بابا،دود هوا شده!

دیگه مامان قصه نداره

جز غصه حرفی نداره

دیگه جز ته مانده نداره

دیگه خواهر پای سفره نبود

پای پل به تن فروشی بود

زیر خط فقریم و ته دریای نیاز

کتاب پاره پوره، املای پر غلط

چه فرق داره، دارا چه داره؟

اجازه خانم ؟ اجازه آقا؟؟

این کتاب را کی نوشته؟

چرا دنیاش اینه و مال ما اونه؟

اجازه خانم ؟ اجازه آقا؟؟

کی گفت علم؟کی گفت ثروت؟

تنبیه و فقر و نداری

س مثل سیاه، رنگ زندگیم

ف مثل فقیر، مثل زندگیم


در یک نظر سنجی هم شرکت کردیم با تشکر از پسر عزیز

http://4pesar.wordpress.com/2007/10/05/eydeseda2/

 

لینک ثابت |

برگی بر باد 142

دوشنبه 1386/07/09-10 بعد از ظهر -کودک فهیم

 

 

معشوق من

امان امان از دل من

این دل دیونه و عاشق من

اگر تو نبودی

این می شد مشکل من

اما  تو را دیدم ای زیبای من

و تو شدی ناجی من

دلم همزبون می خواست

سرم برای هق هق

یک آغوش باز می خواست

از هر کس و ناکسی

دلم کشید رنج بسیار

توی این دنیا

یه یار مهربون می خواستم

اما باز تو را دیدم

دل را به تو بستم

پیش از تو

دنیا قشنگ نبود برام

تا وقتی اومدی

دنیامو مثل رویا کردی

اشک هامو پاک کردی با دستت

به آغوشم کشیدی  چه عاشقونه!

فرشته نجات شدی

هدیه خدا شدی برای دلم

با تو دیگه

دل به کسی نمی دهم

عشقمو  نشون نمیدم

تو فقط هستی برایم

تنها تو , آیینه ای من!!!

 

 

 

لینک ثابت |

برگی بر باد 154

چهارشنبه 1386/07/04-11 قبل از ظهر -کودک فهیم

 

  ترنج

  گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم

                              گفتم به از ترنجی، لیکن به دست نایی

  گفتا تو از کجایی، کاشفته می نمایی

                               گفتم منم غریبی، از شهر آشنایی

  گفتا سرچه داری؟ کز سر خبر نداری

                                گفتم بر آستانت دارم سر گدایی

  گفتا به دلربایی ما را چگونه بینی

                                گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی

  گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد

                                گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

  گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

                                گفتا تو بندگی کن، کو بنده پرور آید

 

خواجوی کرمانی


گفتی آن ترنجم در جهان نگنجم

                                 گفتم آنم که بی تو تورنجم

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.