پرمدعای بی سواد*
رفقیم یه نویسنده است و شعر هم میگه گاهی
بهش میگن دکطر،فرق نداره بالاخره با یه دکتره!
عضو کانون فلانه و عضو دسته و جبهه بهمانه
مخالف خدا و اسلام و جهانه، یه پا رجز خونه قهاره
حاشا میکنه خدا رو، کسی را هم قبول نداره
چند تا کتاب و ورقی از مارکس و لنین و نیچه
شده خدای علم و صدتای علامه دهر این مملکته!
رفقیم مست و پای بنگه! اخه کارهاش خیلی سخته
میگن سرشاخه با دولتیها! اما میگم هم دسته
بس که فکر محرومهاست،شکمش شده عین بشکه
یه ویلا لب دریا همین ورها، یه خونه مجردی تو شمیرونه
رفیقم یه لحظه تو تی وی احمقانه اش زار و زجه میزنه
یه لحظه تو بلاگش زر و یا تو کتاب های مفتش ور میزنه
رفقیمون، عزیزم! دغل باز هنرمند و کلاهبردار مکاریه
نسل من و توی آرمان گرای انقلابی بزرگ شده با چه۱
به خیالمون فلانی بت سواد و روراستیه و انقلابیه
نمی دونه کار دوستمون مثل پشه ویز ویزه
* با عشق تقدیم به آدمهای بی سوادی که فکر می کنن خیلی می فهمند
۱چه: عشق نوجوانی من و مشکوک جوانی من