تبليغاتX
برگی بر باد
برگی بر باد

برگی حیرون در مسیر متلاطم باد

HOMEPAGE E-MAIL BLOGSKIN

هوش هيجاني

پنجشنبه 1385/04/29-2 بعد از ظهر -کودک فهیم


مقاله که در زیر میخوانید بخشی از مقاله من در باره مدیریت است اگر مایل بودید بگوید تا کامل آن را در اختیارتان قرار بدهم

مقدمه:

هوش از شاخه‌هاي اصلي و مهم علم روانشناسي محسوب مي شود.

هوش مجموعه اي از استعدادهاي مختلف و با ضعف و قوت متفاوت است و شايد به همين دليل است که ميزان هوش (IQ) در افراد مختلف متفاوت است. در مورد هوش فردي بايد عوامل و ويژگي‌هاي زير را مورد نظر داشته باشيم:

  • توانايي يادگيري و اجراي امور مختلف.
  • سازگاري و هماهنگي با محيط و عوامل موثر با محيط.
  • بهره برداري از تجربيات گذشته و به کار بستن استدلال‌هاي مناسب جهت يافتن راه حل‌هاي منطقي در مواجهه با مشکلات و مسائل مختلف.

امروزه هوش را به سه دسته کلي هوش فردي، هوش اجتماعي وهوش هيجاني تقسيم  مي کنند. البته بعضي  از محققين نيز هوش را به اجزا  جزيي تري تقسيم مي کند..

 مانند: هوش هيجاني، مغزي، کلامي، فضايابي، جنسي، خلاق، جسماني، عددي و اجتماعي .(راه نبوغ، توني بوزان) بايد توجه کرد که هوش يک عامل کيفي و      غير قابل رويت است و در واقع آنچه در زمينه‌ي هوش مورد بررسي قرار  مي گيرد، اثرات هوش مي باشد.

ساختار مغز انسان با وجود رشد سريع که در علوم و رياضي و منطق داشته است،از نظر عواطف و هيجانات با انسان‌هاي اوليه تفاوت چنداني ندارد. به طور مثال هنوز عکس العمل فيزيکي انسان به خشم افزايش جريان خون در اندام ما و افزايش ضربان قلب است.در واقع گويي مغز انسان در قرن حاضرودرک و احساس وي در قرون اوليه تاريخ مي باشد.

هيجانات واکنش‌ها و رفتارهايي مي باشند که در قبال يک رويداد، رفتار و يا کنش از خود بروز مي دهيم هيجان شامل، سيستم عصبي، رفتار و حالات هيجاني است.

هوش هيجاني (EI):

عبارت هوش هيجاني از حدود سال 1990 در ادبيات پژوهشي و علمي جهان وارد شد اما در واقع عموميت يافتن اين واژه به سال 1995 بر مي گردد. در اين سال دانيال گلمن (D.Goleman) با چاپ کتاب هوش هيجاني که عنوان کتاب پر فروش سال را از سوي نيويورک تايمز دريافت کرد، تحول شگرفي در اين زمينه ايجاد کرد.

پيدايش مفهوم EI در اواخر قرن بيستم ريشه در نظريه‌هاي هوش در ابتداي قرن بيستم دارد. اولين بار ندايک در سال 1920 ميلادي مطرح کرد که مهارت‌هاي اجتماعي جزئي از هوش هستند. همچنين در سال 1955 ميلادي کارنو از هوش اجتماعي به عنوان عاملي براي درک ديگران نام برد.

در واقع EI يک توانايي فردي است که به فرد توانائي کنترل و اداره و احساسات وهيجانات را مي دهد. به عبارتي ديگر EI ظرفيتي جهت ادراک و کنترل احساسات و هيجانات مي باشد که توسط مديريت اين هيجانات و احساسات، مي توانيم ارتباطاتمان را با ديگر افراد تحت کنترل قراردهيم و آن را هدفمند بسازيم.

بايد توجه داشت که مهمترين تفاوت EI با هوش فردي اين است که هوش فردي امري غير اکتسابي و خدادادي درحالي که با توجه به تعاريف مذکور، EI اکتسابي و قابل آموزش است.

گلمن در کتاب هوش هيجاني بيان مي دارد که EI يک اثر مطلوب روي روابط فردي و اجتماعي مي گذارد. وي بيان مي دارد که EI امري اکتسابي است و اين قابليت را دارا است که با يکسري از تعاليم و آموزش‌هاي مشخص و هدفمند آن را بهبود داد. وي در ادامه بيان  مي دارد، افرادي که ميزان EI خود را افزايش مي دهند، احساس خوبي در محيط کار و در ارتباط با ديگران دارند.

گلمن در واقع EI را راهي جديد، جهت     باهوش تر شدن مي داند که با کمک از آن     مي توان بر روابط و احساسات خود را تحت کنترل قرار داده و هيجانات و احساسات منفي خود غلبه کنيم و با اين امر موفقيت خود را در زندگي تحسين مي کنيم.

ويژگي‌هاي هوش هيجاني:

الف) گلمن در سال 1995 براي EI يکسري ويژگي بر شمرد. اين ويژگي‌ها عبارتند از:

  • خود آگاهي: توانايي درک احساسات و حالات دروني خويش که باعث توجه به خويشتن جهت دستيابي به اهداف مورد نظر مي شود. در واقع شناخت هدف و ايجاد سازگاري بين هيجانات و احساسات گوناگون ابزاري براي اين منظور مي باشند. براي اين که احساسات خود را به درستي بشناسيم، بايد عواملي مانند آگاهي هيجاني (شناخت درست هيجانات)، خودشناسي (شناخت استعدادها و ظرفيت‌هاي خود) و اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم.
  • مديريت هيجان: توانايي جهت کنترل و اداره هيجانات و احساسات فردي در جهت باورهاي اجتماعي مي باشد. از جمله عوامل مديريت هيجان مي توان به خود کنترلي (کنترل بر هيجانات و واکنش‌هاي خود) و وجدان اشاره کرد.

  • انگيزش: توانايي تمرکز روي يک تصميم و يا هدف جهت دستيابي و يا اجراي آن را انگيزش مي گويند. از جمله عوامل موثر بر انگيزه، ابتکار و قابليت انعطاف پذيري مي باشد.
  • همدلي: قابليت درک احساسات ديگران توسط توسعه‌ي روابط با ديگر افراد را، همدلي مي گويند.
  • مهارت‌هاي اجتماعي: قراردادهاي نانوشته‌ي هستند که در متن بخش‌هاي مختلف اجتماع و جامعه مدني وجود دارند و در جهت بهبود روابط با ديگر افراد اجتماع نقش مهمي را ايفا مي کنند. مهارت‌ها اجتماعي شامل احساس مسئوليت (حس تعهد)، روابط اجتماعي، مديريت روابط (کنترل و اداره روابط اجتماعي) و همکاري اجتماعي مي باشد.

در مورد جنبه‌هاي بيان شده، بايد توجه کرد که خود آگاهي از اهميت زيادي برخوردار است، چرا که مقدمه‌ي بر جنبه‌هاي ديگر است.

همچنين امروزه مهارت‌هاي اجتماعي «همدلي» را در مجموعه اي به نام «مديريت اجتماعي» قرار مي دهند.

ب- ويژگي‌هاي هوش هيجاني از نظر سالووي و ماير عبارتند از:

  • درک هيجاني: توانايي شناسايي و سنجش هيجانات و احساسات را درک هيجاني  مي گويند. با کمک اين توانايي مي توان، هيجانات و احساسات خود را به خوبي بيان و توصيف کرد
  • مديريت هيجان: توانايي اداره و کنترل هيجانات را، مديريت هيجان مي‌گويند.
  • شناسايي هيجانات: توانايي است که به فرد اجازه‌ي آگاهي و شناخت از هيجانات دروني خود را مي دهد.
  • کاربرد هيجان: توانايي درک و آناليز هيجان جهت استفاده از هيجانات براي کسب نتايج مطلوب، حل مسائل مختلف و همچنين براي استفاده موثرتر از فرصت‌ها      مي باشد.

ج- ويژگي‌هاي هوش هيجاني از نظر بار – آنBar-On) ) بسيار شبيه گلمن است به همين دليل در اينجا ويژگي‌هاي آن را به صورت موردي بيان مي داريم:

  • روابط فردي: خودآگاهي، عزت نفس، استقلال، انگيزش.
  • انعطاف پذيري: توانايي حل مسائل، واقعيت پذيري.
  • حالات عمومي: شادي، خوش بيني.
  • مديريت استرس: تلورانس استرس، کنترل ضربه‌هاي روحي

توجه کنيد که هرگونه عمل و فعاليتي جهت تغيير و اصلاح، فشار و استرس روي فرد ايجاد مي کند. از اين رو افراد جهت تطبيق و انعطاف در مقابل تغييرات، بايد اين توانايي را داشته باشند، که بتواند ميزان استرس را کنترل و اداره کند.

ميزان هوش هيجاني (EQ):

بار – آن اولين فردي بود که به تعريف و تشريح کميتي جهت اندازه گيري EI پرداخت و واژه EQ را براي محاسبه‌ي EI مطرح نمود.

گلمن در کتاب هوش هيجاني خود بيان مي دارد که EQ بسيار مهمتر از IQ است. در ساليان متمادي، مردم و دانشمندان فکر مي کردند که IQ نقش مهمي در زندگي و موفقيت افراد دارد. ولي محققين به تازگي ثابت کرده اند که ميزان موفقيت افراد در زندگي و رضايتمندي آنها بستگي به ميزان EI آنها دارد. چنانکه تحقيقات O'Niel ثابت کرده است که ميزان اهميت IQ در زندگي و نقش آن در موفقيت تنها در حدود بيست درصد مي باشد.

بار – آن در زمينه‌ي محاسبه‌ي EQ، به ويژگي‌ها و خصيصه‌هاي فردي و اجتماعي افراد توجه دارد. وي براي محاسبه EQ از پرسش نامه‌هاي با صد وسي وسه فاکتور استفاده مي کرد.

در محاسبه‌ي EQ مشکلات زيادي وجود دارد. به دليل اين که EI به طور دقيق و علمي قابل محاسبه نيست و تنها از روي آثارش و به صورت خودي محاسبه مي گردد.

از اين رو، EQ مشکلاتي در جهت اعتبار علمي و قابليت اعتماد به آن را دارا است.

در اينجا به دو سيستم ديگر محاسباتي EQ در حد مختصر مي پردازيم:

  • Dulewice and Higgs: پرسشنامه‌هاي مبني بر صفاتي همچون خود آگاهي، انگيزش، ميزان و نوع احساسات فردي، مشهود و وجدان طراحي کردند.
  • Cooper: وي در سال 1996 روشي مبتني بر اندازه گيري سطح و کيفيت هيجانات و شدت و سازگاري هيجانات ابداع نمود.

تحقيق محققان ثابت کرده است که افرادي که از EQ پاييني برخوردارند، معمولاً خصوصيات و واکنش‌هاي تقريباً يکساني را دارند. که شدت رفتار و واکنش آنها تابعي از ميزان EQ آنها مي باشد. در زير مي توانيد اين خصوصيات را مشاهده بفرمائيد:

  • عدم مسئوليت پذيري احساسات.
  • عدم بروس احساسات، يا بيان دروغين احساسات (احساسات نمايشي).
  • عدم توانايي ابراز احساسات و ابراز علاقه.
  • احساس نا اميدي، حماقت و ناداني .
  • واکنش‌هاي شديد به موضوعات کوچک و عدم خويشتن داري.
  • عدم توانايي صميميت با ديگران.
  • عدم قبول اشتباهات و ابراز ندامت.
  • پافشاري و تعصب کورکورانه.
  • گرفتن موضعي تهاجمي در مقابل انتقادات ديگران.
  • عدم استحکام شخصيت و حسدورزي.
  • عدم ارزش قائل شدن براي ديگران.
  • اهميت دادن به ظواهر.

همچنين محققين در تحقيقات چند ساله‌ي خود به يافته‌هاي زيادي درباره‌ي EQ رسيده اند. که در زير مي توانيد مهمترين اين يافته‌ها را مشاهده فرماييد:

·        افرادي که از EQ بالايي برخوردارند، افرادي شادتر، سالم تر و موفق تراند.

·        افرادي که از EQ بالاتر برخوردارند، از تعامل بيشتري بين عقل و احساساتشان برخوردارند.

·        رشد EQ، همواره با رشد عاطفي سالم در هنگام کودکي، باعث افزايش يادگيري در کودکي و افزايش احتمال موفقيت در بزرگسالي مي شود.

·        ميزان EQ کودکان جهان، سالانه در حال کاهش است.

·        عواطف و هيجانات سري هستند، پس از تماس و ارتباط با افرادي که EQ پاييني دارند، جداً خودداري کنيد.

برنامه‌ي آموزشي هوش هيجاني:

همان طور که بيان شد EI استعدادي است اکتسابي که با تمرين و آموزش مي توان آن را بهبود داد. محققين درباره‌ي اهميت و چگونگي برنامه‌ي آموزشي EI توصيه‌هاي زير را  مي کنند:

  • اندازه گيري EQ و مشورت با مشاورين
  • درک درست روابط اجتماعي و ايجاد مهارت‌هاي مربوط با EI
  • توجه به قوانين حاکم بر روابط اجتماعي و تعيين اين قوانين
  • تحقيق و توسعه‌ي EQ

براي مطالعه‌ي بيشتر مي توانيد به کتاب هوش هيجاني ديويد گلمن و يا کتاب هوش هيجاني براي همه نوشته‌ي استيوهين مراجعه کنيد.

 

 

توانايي مديريت هيجانها و احساسهاي خود

توانايي مديريت هيجانها و احساسهاي ديگران

آگاهي از احساسها و هيجانها

توانايي بحث در مورد احساسها و هيجانها

توانايي به کارگيري احساسها

توانايي کشف نادرستي احساس ابراز شده

توانايي مديريت احساسها

همدلي

توانايي تشخيص احساسها

ادراک احساسها و هيجانها

مديريت احساسها و هيجانها

فهم و شناسايي احساسها و هيجانها

توانايي ايجاد احساسها و هيجانها

 

 



لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.